مروری بر پایان‌نامه‌های دانشجویان دکترای تخصصی طب سنتی (۲)

بدون تصویر

دکتر مهدی شعبانی، دکتر سیدنیما شریعت‌پناهی*

 مقایسه اثر ترکیب کلسیم، ویتامین D و آلندرونیت با و بدون “دوای بلغم” بر یافته‌های دانسیتومتری و آزمایشگاهی استئوپروز

مجری: مهدی شعبانی

اساتید راهنما: دکتر محمد مسلمی‌زاده (روماتولوژیست)، دکتر محمود خدادوست (متخصص طب سنتی)

اساتید مشاور: دکتر لطیف گچکار (متخصص عفونی)، دکتر سمیّه اسماعیلی (فارماکوگنوزیست)

دانشکده طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

بخشی از پروپوزال دکتر مهدی شعبانی: استئوپروز (پوکی استخوان = تخلخل‌العظام در متون جدید علمی عربی)؛ یک واژه عمومی برای بیان مشکل افزایش تخلخل در اسکلت به دلیل کاهش توده استخوانی است. این بیماری شایع‌ترین بیماری متابولیک استخوان است که با کاهش توده استخوانی و اختلال در زیربنای ساختمان آن همراه است. کمتر از دو دهه است که پوکی استخوان به معضل بهداشتی عمومی تبدیل شده و در سنین میانسالی و سالمندی، از عمده علل ناتوانی، کاهش کیفیت زندگی و مرگ است.

با عنایت به نبودن درمانی متقن، فراگیر و همه‌جانبه، مطالعاتی با نتایج ضد و نقیض، هزینه فراوان بیماری و عوارض پرشمار آن، به نظر می‌رسد که عرصه این بیماری، زمینه مناسبی برای انجام پروژه‌ای تحقیقاتی در ساحت طب سنّتی و مکمل باشد تا بتواند با رویکردی کل‌نگر و طبیعی‌تر، به پیشگیری و درمان این بیماری خاموش منجر شود. این پیشنهاد در راستای نیل به این هدف، طرح‌ریزی و اجرا می‌گردد.

این مقوله برای اولین‌بار با رویکرد تحقیقی در حوزه طب سنّتی مطرح می‌شود و با توجه به پتانسیل موجود در دانشکده و وجود امکانات مختلف و منابع مکفی و اساتید آشنا به جنبه‌های مختلف این فعالیت، انجام آن در توان سیستم هست. شیوع و عوارض و هزینه‌های بیماری، پرداختن به آن را توجیه نموده و آن را جزو اولویت‌های تحقیقاتی قرار می‌دهد. همچنین با اطلاع از تحقیقات قبلی که از طریق متون و مقالات متعدد گردآوری شده، می‌توان با آگاهی و اطمینان به آن پرداخت و تمام جنبه‌های علمی، تحقیقاتی و اخلاقی را در تمام مراحل تحقیق، مدّنظر قرار داد.

WHO به‌طور کاربردی، شاخص تشخیص این بیماری را افت D (Bone Mass Density) تا ۵/۲ انحراف معیار نسبت به فردِ جوانِ سالمِ همان جنس می‌داند. استئوپروز می‌تواند لوکالیزه یا منتشر باشد. نوع منتشر نیز یا اولیه ناشی از سن و یائسگی و یا ثانویه است.

یکی از مهمترین جنبه‌های اهمیت این بیماری، شیوع آن است که در مطالعات مختلفی که صورت گرفته است، بر اساس زمان، منطقه و نمونه‌های مورد مطالعه، اعدادی ذکر شده و فارغ از تفاوت در گزارش‌ها، نشان دهنده زنگ خطری است که باید به صدا درآورد و حتی از آن به بمب ساعتی نیز تعبیر شده که در صورت عدم اطلاع‌رسانی تا چند دهه دیگر منفجر می‌شود و عواقب فراوانی برای بیماران و کل سیستم بهداشت عمومی در دنیا دارد.

در آمریکا بیش از ده میلیون نفر مبتلا به پوکی استخوان هستند و این نسبت در زنان چهار برابر مردان است. شیوع بیماری از ۵ درصد در ۵۰ سالگی به ۵۰ درصد در ۸۵ سالگی می‌رسد و در مردان این رقم‌ها به ترتیب ۴/۲ درصد و ۲۰ درصد است. با توجه به این آمار، به نظر می‌رسد که هرگز برای پیشگیری از پوکی استخوان زود نیست. در آمریکا، ۲۶ درصد زنان بالای ۶۵ سال و ۵۰ درصد زنان بالای ۸۵ سال استئوپروز دارند. ۵/۱ میلیون شکستگی در سال، ۸۰۰ هزار جراحی اورژانسی، ۶/۲ میلیون ویزیت، ۱۸۰ هزار پرستار خانگی و ۱۲ تا ۱۸ میلیارد دلار، هزینه سالانه این بیماری است.

شیوع استئوپروز در ایران در سال ۸۰ به ازای هر ده هزار نفر، در مردان به طور کلی ۱۰۴ نفر و در زنان ۳۱۸ نفر بوده و دهه چهارم زندگی، شروع اختلاف در دو جنس بیان گردیده است. مطالعه دیگری در ایران، شیوع آن را بالای سن ۵۰ سالگی در یک‌سوم مردان و دوسوم زنان نشان داده است که به وضوح، بیشتر بودن شیوع بیماری در ایران نسبت به آمریکا را نشان می‌دهد.

به نظر می‌رسد که درمان‌های پیشنهادی سایر شاخه‌های طب مکمّل و کل‌نگر(CAM) مانند ورزش، ماساژ، گیاهان داروئی، طب سوزنی، آروماتراپی و … نیز عمدتاً با همین مکانیسم به شکل عمومی یا موضعی در درمان یا پیشگیری از استئوپروز تاثیرات خود را اعمال می‌کنند؛ یعنی به نحوی موجب ارتقاء یا رفع موانع تغذیه و متابولیسم موضعیِ استخوان می‌گردند.

از دیدگاه طب سنّتی ایران، هریک از اعضای بدن دارای مزاج خاصی است که برای شکل، قوام و عملکرد آن ایده‌آل است و تا زمانی که مزاج آن در همان شرایط باشد، دارای سلامتی است و فاقد اختلال کارکردی خواهد بود. استخوان نیز مانند تاندون‌ها و لیگامان‌ها دارای مزاج سرد و خشک است و همین امر موجبات استحکام آن‌را فراهم می‌کند. تامین غذا و تروتازه نگه داشتن استخوان، عمدتاً وظیفه مغز استخوان است.

اگرچه غذای استخوان و عامل استحکام آن خلط سودا است، ولی بلغم زائد و یا غیرطبیعی از سویی با تجمع پیرامون استخوان، زیر پریوست و مغز استخوان، مانع رسیدن سودای کافی و رسوب آن در ماتریکس می‌شود و از سوی دیگر عملکرد قوای چهارگانه استخوان را با برودت و رطوبت خود مختل می‌کند. به عبارت دیگر، اگرچه غذای کافی (سودا) در خون وجود دارد، ولی به دلیل اختلال در فرایند جذب و هضم و خون‌رسانی به استخوان، این عضو قادر به مصرف آن در خود نبوده و استئوپروز رخ می‌دهد. این موضوع از آنجا حائز اهمیت است که با در نظرگرفتن این موضوع با صِرف دادن مکمل‌های غذایی و دارویی، نمی‌توان در حدّ مکفی به بازسازی بافت پوروتیک و جذب‌شده استخوان کمک نمود. بهترین راه درمان و پیشگیری، استفاده از ترکیبات برطرف‌کننده بلغم زائد یا غیرطبیعی، قبل و یا هم‌زمان با مکمل‌هاست.

بازنگری منابع طب سنتی: در طب سنتی، اگرچه واژه‌ای معادل پوکی استخوان نداریم، ولی بر اساس نظریه اخلاط و با توجه به مزاج اعضاء، می‌‌توان دو عامل را به عنوان عوامل محتمل‌تر، در راس لیست این نقص متابولیک در نظر گرفت. از آنجا که خلط سودا عامل ثبات و استحکام بافت استخوان است، می‌توان کاهش تولید و یا تغییر کیفیت این خلط را عامل بیماری دانست. از سوی دیگر برخی علائم منتشر سوداوی در بدن مانند افسردگی، این نظریه را با چالش جدی مواجه می‌کنند. همچنین برخی علائم مرتبط با خلط بلغم مانند، پیک سنی، افزایش ریسک بیماری با بی‌تحرکی و …، حاکی از تاثیر احتمالی بلغم بر بروز بیمای است. نقش متضاد بلغم با خلط سودا و ممانعت احتمالی آن از رسوب سودا در استخوان می‌تواند این نظریه را تقویت کند.

نقش و اهمیت موضوع تغذیه در طب جدید به عنوان اصلی‌ترین عامل اتیولوژیک پیشگیرانه و درمانی مطرح گردیده و در کنار دارودرمانی و جراحی‌‌های ترمیمی، همواره از ارکان درمان بوده است. در این بین تاکید ویژه‌ای بر غذاهای حاوی کلسیم خصوصا لبنیات می‌شود ولی برخی شواهد و مطالعات این تاثیر را غیرقابل توجه و حتی منتفی می‌دانند.

در طب سنتی ایران، اگرچه تصریحی در مورد این بیماری نشده است. و ما با واژه‌ای که معادل پوکی استخوان باشد برنمی‌خوریم ولی بر اساس نظریه اخلاط می‌توان از یک سو کمبود خلط سودا را که عامل استحکام و ثبات استخوان است، دلیل بروز این بیماری دانست و از سوی دیگر نیز شواهدی به نفع عاملیت بلغم در منع رسوب سوداوی موجود در بدن وجود دارد که چالش برانگیز است. هرچه که عامل این بیماری باشد، به‌طور قطع فرآیند متابولیک استخوان را با چالش روبرو می‌کند. این چالش هضم اندامی را نیز در بر می‌گیرد.

‌ از دیدگاه طب پارسی، همه مخلوقات از عناصر اربعة خاک، هوا، آب و آتش ترکیب یافته‌اند که به آنها ارکان گفته می‌شود. البته نامیدن هریک از ارکان به یک امر طبیعی، به معنی یکسانی آن رکن با آن امر طبیعی  نیست؛ بلکه صرفاً به جهت فهم بیشتر و تقریب به ذهن آنها را به این نام‌ها می‌خوانند. این ترکیب خاص در هریک از آنها دارای ویژگی و کیفیتی است که منحصر به آن است و از امتزاج اجزای عناصر تشکیل یافته و مزاج نام دارد.

از سوی دیگر، غذای خورده شده تا به اخلاط تبدیل نشود، برای بدن قابل استفاده نیست؛ این بدان مفهوم است که هر نوع اختلال، در مسیر این تبدیل، منجر به بروز اختلال در مسیر تغذیه کل بدن یا تعدادی از اعضا می‌شود. هر یک از اعضای بدن بر اساس طبع و مزاج خاصی که دارد، به قسمتی از اخلاط، گرایش و نیاز بیشتری دارد؛ مثلا سیستم عصبی بیشتر از بلغم، ریه از صفرا، کبد از دم و استخوان از سودای بیشتری تغذیه می‌کنند. پس تغییر ترکیب غذا باکم یا زیاد شدن تولید یک خلط و یا تغییر کیفیت آن می‌تواند در روند سلامت رشد و ترمیم اعضای بدن اختلال ایجاد کند. گاهی هم نوع خلط و کمیت و کیفیت آن طبیعی است، ولی عضو به سببی درونی یا علّتی بیرونی قادر به دریافت و یا استفاده از غذای خود نیست و این مانند شرایطی است که غذای خوب و کافی در اختیار فردی با دست و دهان بسته قرار گیرد و بدیهی است که این شرایط با فقدان غذا تشابه نتیجه دارد.

- ابن نفیس اعتقاد دارد که غذا باید دارای سه ویژگی باشد تا اثر آن به کمال، ظهور و بروز یابد:

دارای ارضیت باشد، دارای مائیت باشد، این دو جزء با هم ملتزم باشند و بدن آنها را به صورت واحد درک کند نه دو جزء منفک.

نکته: ناریت و هوائیت به تنهایی صلاحیت غذائیت جسم را ندارند. ارضیت، شالودة غذائیت و مائیتت، عامل تاثیر طبیعت و هضوم در غذاست؛ [پس یکی بالذات عامل غذائیت است و دیگری بالعرض].

نکته: به دلیل همین تعریف از غذای مناسب، می‌توان فهمید که چرا جذب کلسیم یا آهنِ آلی که مرکّب در اجزای گیاهی یا حیوانی است، به مراتب بیش از فرآورده‌های معدنی است که ارضیتِ صرف هستند.

از منظر طب ایرانی، هر ماده غذایی که وارد بدن می‌شود، تا رسیدن به غایت نهایی خود چهار مسیر هضم را طی می‌کند، البته برخی دیگر از منابع به سه هضم معتقدند. هضم اول در معده و اندام‌های گوارشی، هضم دوم در کبد، هضم سوم در عروق و هضم چهارم در اعضاء صورت می‌گیرد تا بتواند ماده غذایی اولیه را به عضو الصاق کرده و آن را شبیه عضو کند تا جبران تحلیل عضوی صورت گیرد. در هر کدام از مراحل هضم خللی رخ دهد، این فرایند به درستی صورت نخواهد گرفت؛ یعنی ضمن آن‌که موجب بروز عوارض مختلف و تولید فضولات نامتناسب می‌شود اعضاء را نیز بی‌غذا نگه می‌دارد.

هر عضوی برای بهره‌مندی از غذا باید توان جذب غذای خود از خون را داشته باشد. سپس این غذا باید به عضو التصاق یابد (بچسبد) و در آخر باید این غذا به عضو، شبیه شود تا جزو عضو شود. اختلال در هریک از اجزای این مسیر نیز مانع تغذیه عضو از غذا می‌شود.

اگر هضم مختل شود، فضولات افزایش می‌یابند؛ در این حال، اگر نیروی دافعه قوی باشد، فضولات را با مقداری از غذا دفع می‌کند و بدن بی‌غذا می‌شود و اگر نیروی دافعه ضعیف باشد، فضولات تجمع یافته و بیماری رخ می‌دهد.

از سوی دیگر، هریک از اعضای بدن بر اساس مزاجی که دارند، بهره متفاوتی از مواد غذایی موجود در گردش خون دارند و نیاز خود را طبق همین الگو تامین می‌کنند. پس با تغییر مزاج عضو و یا تغییر ترکیب خون نیز این فرایند مختل خواهد شد.

طب پارسی همچنین معتقد است که هر عضوی واجد قوای چهارگانه‌ای است که مراحل مختلف جذب، نگهداری، هضم غذا و دفع فضولات آن را انجام می‌دهد. قوه جاذبه، غذا را مطابق نیاز عضو از خون دریافت می‌کند و به سوی عضو می‌کشاند. قوه ماسکه، این غذا را مدّتی در کنار عضو نگهداری می‌کند تا شرایط فیزیکی و شیمیایی و مزاجی متناسب با عضو را پیدا کند و فرصتی فراهم شود تا قوای بعدی در غذا اثر کند. قوه هاضمه، روی این ماده غذایی عملیات هضم را صورت می‌دهد تا غذا را به صورتی درآورد که بتواند در شکل و رنگ و قوام، شبیه به عضو مغتذی شود و در نهایت قوه دافعه، باقیمانده غیرقابل مصرف را از عضو دور می‌کند. این مراحل موجب تبدیل غذا به عضو گردیده و بر اقطار ثلاثه عضو (طول، عرض و عمق) می‌افزایند و تحلیل عضوی را جبران می‌کنند. کیفیت حرارت و خشکی، این قوا را تقویت نموده و برودت و رطوبت آنها را تضعیف می‌کنند. حرکت مورد نیاز در فرایند هضم و تبدیل غذا به عضو، کاملاً تحت تاثیر حرارت است. حرارت، تمام قوای اربعه طبیعی را یاری می‌دهد و خشکی، جاذبه و ماسکه و دافعه را مدد می‌کند.

پس دانستیم که تمام مراحل از قوه مولّده، مغیّره اولی و قوای اربعه طبیعیه که از حصول نطفه تا مراحل انتهایی عمر در بدن انجام وظیفه می‌کنند، به تعبیری وام‌دار حرارت هستند و خصوصاً حرکت مورد نیاز در فرآیند هضم و تبدیل غذا به عضو، کاملاً تحت تاثیر حرارت است. نقص در این عامل، موجب نقص افعال طبیعیه شده و فرآیندهای متابولیک بدن را ابتر می‌گذارد. افعال بدنی از سرما به طور ذاتی بهره‌ای ندارند.

حال اگر قوّه مغیّره ناقص باشد، نقص در همانند کردن غذا با اندام از نوع نقصان یا بطلان یا برخلاف آنچه باید رخ می‌دهد. در آسیب و بطلانِ نیروی غذاگیرنده، یا چیزی وجود ندارد یا نیروهای اربعه طبیعی مختل شده‌اند.

از سوی دیگر دانستیم که هضم ثالث (یا رابع) در اعضاست و آن، تشبّه غذا به عضو مغتذی است. پس آنچه مضر به آن باشد، مضر به سایر افعال است. اگر هضم سوم (یا چهارم) باطل شود، بدن تغذیه نمی‌شود؛ مانند سل و هلاس و اگر ناقص شود، مانند هزال و اگر امری خلاف آنچه باید واقع شود، مانند برص و بهق رخ می‌دهد. اگر قوه مغیّره ضعیف شود، امکان نمی‌یابد تا غذا را به مغتذی شبیه کند؛ پس در بدن، فضول کثیر جمع می‌شود «جاذبه قوی باشد تا جذب کند از غذا مقدار کثیری را، اگر هاضمه ضعیف باشد و نتواند تغییرش دهد، تبدیل به فضول می‌شود که اگر دافعه نیز از اخراج آن عاجز باشد، بیماری‌های ردیّه برحسب طبیعت فضول رخ می‌دهد. در یرقان و برص و شبیه آن، غذا به مغتذی شبیه نمی‌شود؛ بلکه مغتذی به غذا شبیه می‌شود و این به دلیل ردائت ماده‌ای است که عضو بدان تغذیه می‌شود».

گرمی کیفیتی است که همه قوت‌ها را یاری می‌دهد. کار همه قوت‌ها نیز به جنباندن غذا تمام می‌شود. دافعه و ماسکه، بالعرض از سردی منفعت یابند؛ در ماسکه، سردی هیئت لیف‌های نگهدارنده را حفظ کند و در دافعه، از تحلیل ریاح ممدّه دفع، منع نماید. خشکی نیز کیفیتی است که جاذبه و ماسکه و دافعه را مدد کند و از تری سستی فزاید. ماسکه را نیز از بهر قبض، لختی خشکی به کار آید. سردی و خشکی مخلّ هاضمه هستند؛ پس برای ماسکه، خشکی بیشتر نیاز است تا گرمی؛ زیرا مدت حرکت لیف‌های او کوتاه است، پس گرمی کمتر مدتی نیاز است، ولی مدت ماندن لیف‌های او برای امساک بیشتر است، پس به خشکی بیشتر نیاز است. در اطفال که تری بر مزاجشان  غالب است، ماسکه ایشان ضعیف باشد. بیشترین نیاز به خشکی برای ماسکه بعد جاذبه و بعد دافعه است.

به تعبیر دیگر، ماسکه و دافعه نیز فقط به سردی عرضی نیاز دارند نه سردی ذاتی؛ یعنی این سردی در ابزار کار است نه خود فعل و این نیز برای تاثیر بیشتر حرارت در فعل ذاتی است.

باید دانست که قوت طبیعی دو نوع است: یکی آنکه در غذا تصرف کند و تن را به غذا بپروراند و معدن آن جگر است و دارای دو قوت غاذیه و نامیه است که عامل بقای شخص هستند. اگر غاذیه زیاد باشد باعث فربهی و اگر کم باشد موجب ذبول است. دوم آن است که جوهر منی را از اخلاط جدا کند و بپزاند و معدن آن دو خصیه است و دارای دو قوت مولّده و مصوّره که عامل بقای نوع هستند. کار غاذیه سه چیز است؛ حصول جوهر غذا از خون، الصاق غذا به اندام و مانندکردن غذا به اندام. این سه کار، وابسته به چهار فعل جاذبه و ماسکه و هاضمه (مغیّره) و دافعه و این در هر اندامی موجود است. نقص در حصول جوهر غذا یا ناشی از نقص در قوت مغیّره معده است یا کبد و یا نقص در جاذبه عضوی خاص (اطروفا= آتروفی= عدم‌الغذا)که موجب ضمور و لاغرشدن عضو می‌شوند. نقص در التصاق غذا به عضو، ناشی از مغیّره و دافعه است؛ مانند استسقای لحمی و نقص در تشبّه غذا به عضو، ناشی از نقص در مغیّره؛ مانند برص و بهق.

قوای اربعه نیاز به کیفیات اربعه دارند تا کارشان تمام شود. جاذبه را گرمی و خشکی یاری دهد؛ هاضمه را گرمی و تری؛ ماسکه را سردی و خشکی؛ و دافعه را سردی و تری. البته جالینوس گوید، طبیعت حیوان از سردی یاری نخواهد و از سردی افعال طبیعی برنیاید. جاذبه و ماسکه به گرمی و خشکی نیازمندند. جاذبه به گرمی بیشتر و ماسکه به خشکی بیشتر. هاضمه و دافعه به گرمی و تری. هاضمه به گرمی بیشتر و دافعه به تری بیشتر نیاز دارد.

از طرف دیگر غشاءها (مانند پریوست استخوان)، شکل و هیئت اندام را حفظ کرده و مواد را از اندام‌های دیگر می‌گیرند و به اندامی که در برگرفته‌اند می‌دهند و حس اندام را نیز تامین می‌کنند. وجود رطوبات بین غشاء و عضو، موجب التصاق غشاء به عضو شده و از نفوذ مواد به عضو (استخوان) جلوگیری می‌کنند. بنابراین، وجود بلغم زائد و یا غیرطبیعی، موجب نقص در این فرایند گوارشی و تبدیل و جبران شده و از تبدیل غذای دریافتی توسط عضو به بافت جلوگیری می‌شود. در نتیجه، در مورد بافتی مانند استخوان نیز تحلیل بافت استخوانی (حتی با وجود غذای کافی عضو) و فرایند استئوپروز علیرغم تجویز مکمل‌های غذایی و دارویی، پیشرونده خواهد بود؛ زیرا همان‌طور که قبلاً اشاره شد، گویی غذا را در اختیار فردی با دست و دهان بسته قرار داده باشتم و انتظار انتفاع وی از آن را داشته باشیم و بدیهی است که این انتظار تحقق نخواهد یافت.

از دیدگاه طب سنّتی ایران، هریک از اعضای بدن دارای مزاج خاصی است که برای شکل، قوام و عملکرد آن ایده‌آل است و تا زمانی که مزاج آن در همان شرایط باشد، دارای سلامتی بوده و فاقد اختلال کارکردی خواهد بود. استخوان نیز مانند تاندون‌ها و لیگامان‌ها دارای مزاج سرد و خشک بوده و همین امر موجبات استحکام آن را فراهم می‌کند. تامین غذا و تروتازه نگهداشتن استخوان، عمدتاً وظیفه مغز استخوان است.

اگرچه غذای استخوان و عامل استحکام آن خلط سودا است، ولی بلغم زائد و یا غیرطبیعی از سویی با تجمع‌ پیرامون استخوان، زیر پریوست و مغز استخوان، مانع رسیدن سودای کافی و رسوب آن در ماتریکس می‌شود و از سوی دیگر عملکرد قوای چهارگانه استخوان را با برودت و رطوبت خود مختل می‌کند. به عبارت دیگر، اگرچه غذای کافی (سودا) در خون وجود دارد، ولی به دلیل اخلال در فرایند جذب و هضم و خون‌رسانی به استخوان، این عضو قادر به مصرف آن در خود نبوده و استئوپروز رخ می‌دهد. این موضوع از آنجا حائز اهمیت است که با در نظرگرفتن این موضوع با صرف دادن مکمل‌های غذایی و دارویی، نمی‌توان در حدّ مکفی به بازسازی بافت پوروتیک و جذب شده استخوان کمک نمود. بهترین راه درمان و پیشگیری، استفاده از ترکیبات برطرف کننده بلغم زائد یا غیرطبیعی، قبل و یا هم‌زمان با مکمل‌هاست. شواهدی که بر نقش رطوبت (بلغم زائد یا غیرطبیعی) در ایجاد و تشدید استئوپروز دلالت می‌کنند عبارتند از:

□ شیوع بیشتر بیماری در زنان که به‌طور مزاجی دارای رطوبت و برودت بیشتری نسبت به مردان هستند.

□ شیوع در دوران پس از میانسالی که با برودت مزاج و افزایش رطوبات غریبه همراه است.

□ شیوع در افرادی بی تحرک به دلیل تجمع رطوبات و عدم تحلیل آنها در اثر حرارت ناشی از حرکات.

□ شیوع بیشتر در برخی بیماری‌های عمومی، هورمونی و غددی و مصرف برخی داروها.

□ وجود برخی شواهد توارثی بودن نقص و ضعف استخوان.

□ شیوع بیشتر در افرادی که سوءتغذیه دارند.

□ شیوع بیشر در افراد دچار بی‌اشتهایی، حامله، گیاه‌خواران و پس از یائسگی

□ داروهای گیاهی که امروزه اثربخشی آنها بر استئوپروز در مطالعات گوناگون به اثبات رسیده است، در منابع طب ایرانی خصوصیات مشترکی دارند که گرم و خشک بودن، دافع بلغم و رطوبات لزج بودن، تحلیل برنده اخلاط رطب بودن، تجفیف (خشک کردن) و تقویت از جمله آن است.

نکته: شاید این شبهه به ذهن برسد که مگر اثر رطوبت در اعضاء، ایجاد انعطاف‌پذیری و رشد نیست؟ پس چرا با وجود این عامل در استخوان، ما شاهد رشد و انعطاف نیستیم؛ بلکه تردی و روند اضمحلال را می‌بینیم؟

پاسخ‌هایی که می‌توان به این شبهه داد عبارتند از:

□ رطوبتی که در اینجا دخیل است، در ذات استخوان نیست؛ بلکه در پیرامون آن است، مثلا زیر پریوست و از این طریق در روند تغذیه بافتی اثر منفی می‌گذارد.

□ ممکن است  فقط کیفیت رطوبت دخیل باشد نه ماده آن

□ رطوبتی که عامل رشد و انعطاف است، در حضور حرارت این نقش را ایفا می‌کند؛ اما اینجا با برودت همراه است.

□ رطوبت طبیعی دارای خصوصیات مذکور است ولی این رطوبت، غیرطبیعی است.

□ تئوری دیگر برای محل رطوبت، وجود رطوبت خارج از حوزه استخوان است؛  یعنی این رطوبت زائد یا غیرطبیعی، جایی در مسیر هضم قرار دارد و این مسیر از سیستم گوارشی شروع شده و تا خود عضو (در اینجا استخوان) ادامه دارد. مهمترین محل استقرار این رطوبت را می‌توان معده، کبد، عروق و بافت خونی دانست.

وجود رطوبت در معده موجب اختلال هضم اول، کاهش حرارت غریزی آن و اختلال در کیلوس تولیدی معده می‌شود و طبیعتا فضولات نامناسبی هم تولید خواهد کرد. از سوی دیگر، مصالح نامناسبی نیز برای تولید اخلاط در اختیار کبد می‌‌گذارد.

وجود یا تولید رطوبت زائد و یا غیرطبیعی در کبد نیز می‌تواند مانع تولید اخلاط طبیعی گردیده و از سوی دیگر، اثر منفی بر قوای اربعه طبیعیه کبد و کل بدن گذاشته و همچنین قوه مغیره را نیز در گیر کند. بدیهی است که نتیجه این امر، عدم تولید اخلاط مناسب یا کافی و از طرفی عدم امکان تشبه خلط به عضو (عدم تلبس صورت عضوی توسط خلط) به دلیل اختلال در مغیره عضوی خواهد بود. وجود یا تولید رطوبت زائد و یا غیرطبیعی در عروق و بافت خونی نیز می‌تواند تبعات مشابهی داشته باشد؛ زیرا از سویی موجب اختلال و نقص و ضعف هضم سوم گردیده و از سوی دیگر موجب اختلال در التصاق و تشبه غذا به عضو می‌شود. یعنی هم در قوای اربعه طبیعیه و هم در قوه مغیره، اثر منفی خواهد گذاشت. همچنین می‌تواند امکان بهره‌مندی عضو از اخلاط طبیعی، رطوبت ثانیه و خلط متولد از خلط را نیز در نزدیکی عضو مهار کند. لذا خلط مناسب تغذیه عضو، امکان تلبس صورت عضوی را نیافته و نمی‌تواند جزو عضو شده و بدل مایتحلل گردیده و بر اقطار ثلاثه بیفزاید. بنابراین بی‌غذایی رخ داده و نتیجه آن، ضعف ثانویه عضو است که از یک طرف، مفرغه سایر اعضاء – خصوصا اعضای رئیسه- گردیده و از سوی دیگر کاهش بافتی به صورت پوکی استخوان جلوه‌گر می‌شود. بنابراین استئوپروز را می‌توان – به تعبیری – بیماری قوه مغیره دانست که اگر چه علت مادی و شکل ظاهری آن در استخوان است، ولی علت عالیه آن را باید در کبد یا معده یا عروق خونی جستجو کرد که با اختلال در هضوم اربعه و نقص در قوای طبیعیه و قوه مغیره، مانع قبول صورت عضوی توسط خلط می‌شود. در هر صورت، شواهدی که به نفع عاملیت بلغم یا رطوبت زائده در اتیولوژی این بیماری است آنچنان قوی است که انجام این مطالعه را توجیه می‌کند.

همانطور که بیان شد، در طب پارسی، اگرچه واژه‌ای معادل استئوپروز نداریم، ولی بر اساس تئوری اخلاط و با توجه به مزاج اعضاء می‌توان دو عامل را به عنوان عوامل محتمل‌تر در این نقص متابولیک در نظر گرفت.

از آنجا که خلط سودا عامل استحکام استخوان است، می‌توان کاهش تولید و یا تغییر کیفیت آن را عامل این بیماری دانست  ولی وجود برخی علائم و شواهد، به ضرر این تئوری است. بلغم نیز می تواند عامل آن باشد؛ به‌ویژه اگر بتواند با اثرات متضادّ خود از رسوب سودای طبیعی در بافت استخوانی جلوگیری کند؛ یعنی یا سودایی که عامل استحکام استخوان است، در بدن تولید نمی‌شود و یا سودایی غیرطبیعی تولید می‌شود. از سوی دیگر این امکان هم محتمل است که سودا در مقدار و کیفیت مناسب و حتی بیش از نیاز تولید می‌گردد ولی به دلایلی یا به استخوان نمی‌رسد و یا می‌رسد ولی استخوان امکان جذب و هضم و تبدیل آن به خود و جبران تحلیل دائمی‌اش را ندارد. عامل بیماری هرچه باشد، به‌طور قطع فرایند متابولیک استخوان را با چالش روبرو می‌کند؛ این چالش، هضم عضوی را نیز در بر می‌گیرد. نام معادل بیماری هرچه باشد، نتیجه همان بی‌غذایی، عدم امکان دریافت مناسب غذا توسط عضو، عدم امکان التصاق غذا به عضو و یا عدم امکان تشبّه غذا به عضو است.

بنابراین به‌طورکلّی عامل این بیماری را در چند عنوان باید جستجو نمود: کلّ بدن (اختلال هضم عمومی با تغییر درکیفیت یا کمیت تولید اخلاط)، استخوان (تغییر در قوای طبیعی که عامل جذب و هضم و التصاق و تشبّه است)، غذای دریافتی (تغییر در کمیت و کیفیت غذا) و خون (وجود مانعی در خون‌رسانی موضعی، تغییر در ترکیب محتوای خون). دلیل آن هرچه باشد، نتیجه یکسان است؛ استئوپروز.

جالب است که غلبه برودت و رطوبت (بلغمِ طبیعی زائد یا غیرطبیعی)، عمومی یا موضعی، در همه عواملِ موثرِ بیان-شده، نقش کلیدیِ منفی دارد و می‌توان آن‌را به عنوان عامل اتیولوژیک اوّلیه در نظر گرفت؛ زیرا از سویی مانع رسیدن سودای عاملِ استحکام به استخوان و از سوی دیگر موجب نقص در فرایند جاذبه، ماسکه و هاضمه استخوان می‌شود که نتیجه آن عدم جذب، التصاق و تشبّه غذا به بافت است و این همان چیزی است که در استئوپروز رخ می‌دهد.

پس به‌طور خلاصه می‌توان درمان استئوپروز بر مبنای فلسفه طب پارسی را در چند مورد خلاصه نمود:

□ بهبود وضع تغذیه برای حفظ و تامین مواد مورد نیاز بدن و تعادل متابولیسم

□ اصلاح و تقویت هضم عمومی برای تولید اخلاط طبیعی و متعادل

□ رفع رطوبات زائد یا غیرطبیعی (که مانع خون‌رسانی موثر به استخوان و اختلال در متابولیسم موضعی آن و در نهایت عدم بهره‌مندی عضو از غذا برای رشد و ترمیم خود می‌شوند

این موارد می‌تواند با غذا، دارو (عمومی یا موضعی)، ماساژ، ورزش و یا سایر اقداماتی که در هر فرد به‌طور اختصاصی قابل برنامه‌ریزی و تجویز است، صورت گیرد.

دوای بلغم با توجه به تاثیر در این فرایند و احتمال قوی در رفع روند بروز بیماری، در این مطالعه انتخاب گردیده و با توجه به فیزیوپاتولوژی بیماری، اثرات درمانی آن محتمل است.

در صورتی که این مطالعه بتواند به اثبات فرضیه اصلی خود که همانا اثربخشی دوای بلغم بر سیر و کیفیت درمان استئوپروز است دست یابد، نتایج دیگری نیز درپی آن اخذ خواهد گردید. بخشی از این نتایج عبارتند از:

□ اثبات اثر خلط بلغم در پاتوفیزیولوژی بیماری و بنابراین اثرات رژیم غذایی مولد بلغم در ایجاد و تشدید آن

□ امکان اثرات پروتکتیو دوای بلغم در افراد مستعد به پوکی استخوان

□ اثبات این نکته که با اتخاذ شیوه‌های حفظ‌الصحه مناسب (پیشگیرانه و درمانی) می‌توان به کاهش بروز، تقلیل عوارض و حتی درمان بیماری کمک نمود.

□ اثبات این نکته که اختلاف در بروز و شیوع بیماری استئوپروز، عدم درگیری همه افراد با شرایط مساویِ سن و جنس و ریسک‌فاکتور و همچنین اختلاف در نتیجه اثر داروها در افراد مختلف و گروه‌های مشابه در این بیماری نیز موید اختلاف در عملکرد سیستم گوارشی، کبد، عروق و یا خون است که ریشه همه این مسائل را نیز باید به نوعی در رطوبت زائد و یا غیرطبیعی جستجو کرد.

□ اثبات این نکته که همه عوامل دخیل در سوءمزاج سرد و مرطوب مانند سکون مفرط و مرطبات بالفعل و بالقوه، به نوعی همین فرآیند مذکور (هضوم، قوای اربعه و مغیره) را  دنبال می‌کنند و مستقیم یا غیرمستقیم در روند پوکی استخوان دخیل هستند.

□ به عنوان یک تئوری می‌توان بیماری‌هایی مانند کم‌خونی، پوکی استخوان و … را نتیجه نقص قوه مغیره ناشی از درگیری کبد دانست که اختلالات هضوم و قوای اربعه طبیعیه نیز آن را ایجاد و یا تشدید می‌کنند.

□ به نظر می‌رسد که درمان‌های پیشنهادی سایر شاخه‌های طب مکمّل و کل‌نگر مانند ورزش، ماساژ، گیاهان داروئی، طب سوزنی، آروماتراپی و … نیز عمدتاً با همین مکانیسم به شکل عمومی یا موضعی در درمان یا پیشگیری از استئوپروز تاثیرات خود را اعمال می‌کنند؛ یعنی به نحوی موجب ارتقاء یا رفع موانع تغذیه و متابولیسم موضعی استخوان می‌گردند.

با تکیه بر آموزه‌های متعالی طب پارستی و سایر شاخه‌های CAM ، خواهیم توانست با شناخت علل و عوامل مستعدکننده یا تشدیدکننده، به تشخیص، پیشگیری و درمان استئوپروز – این بیماریِ شایع، پرعارضه و پیشرونده – در کنار درمان‌های استانداردِ امروزی کمک قابل توجهی کنیم؛ از سوی دیگر شاید بتوانیم موانع تاثیر کامل درمان‌های فعلی را برطرف کنیم که این مسئله را می‌توان در حد کشف دارویی جدید دانست که ضمن ارج نهادن به تحقیقات گذشته، راه را برای انجام تحقیقات جدید هموارتر می‌نماید.

تبیین قواعد اعراض نفسانی بر اساس مبانی طب سنتی ایران

مجری: سید نیما شریعت‌پناهی

استادان راهنما: دکتر محمود مصدق، دکتر محمدباقر مینایی

استادان مشاور: دکتر علیرضا نیکبخت نصرآبادی

دانشکده طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

چکیده پایان‌نامه: بحث اعراض نفسانی به عنوان یکی از اصول شش‌گانه ضروری برای حفظ سلامتی و درمان بیماری‌ها، از مبانی طب سنتی ایران به شمار می‌رود. اعراض نفسانی مهم‌ترین نقش را در بین اصول شش‌گانه ضروری بر عهده دارند، زیرا به سرعت، قوا و افعال را تحت تأثیر قرار میدهند، در حالی که موارد دیگر اصول شش‌گانه، برای اثربخشی احتیاج به زمان دارند. از مهم‌ترین و اصلی‌ترین اعراض نفسانی می‌توان خشم، شادی، ترس، غم، هم و خجالت را نام برد که هر یک از آنها از نظر تأثیر و عملکرد نقش خاصی را در بدن ایفا می‌کنند، به طوری که اگر طبیعی باشند سبب حفظ سلامتی شده و اگر غیرطبیعی باشند با مکانیسم‌های گوناگون باعث به وجود آمدن بیماری می‌شوند. در این تحقیق هر یک از این عوارض مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرارگرفته است. اعراض نفسانی در منابع طب سنتی در بین مباحث مختلفی نظیر اسباب تندرستی و بیماری، نشانه شناسی و درمان بیماری‌ها بحث شده است، ولی به نظر می‌رسد که پراکنده بودن مطالب، باز نشدن کافی مطالب و به‌ندرت اختلاف نظرها و تضادهایی در این موضوع در آثار حکما سبب شده که علی‌رغم وجود اطلاعات ویژه در این زمینه، شناخت کافی از آن وجود نداشته باشد.

این مطالعه یک تحقیق کیفی از نوع تحلیل محتوایی است که در آن محتوای ۴۵ کتاب طب سنتی پیرامون اعراض نفسانی بررسی و تحلیل شده است.

در این مطالعه تعریف اعراض نفسانی، انواع اعراض نفسانی، مکانیسم تأثیر اعراض نفسانی، رابطه بین اعراض نفسانی و بدن، اسباب موثر در تشدید اعراض نفسانی، داروها، بیماری‌ها، افعال و حالاتی که سبب ایجاد یا سبب تسکین اعراض نفسانی می‌شوند،  بیماری‌ها و حالاتی که با اعراض نفسانی تشدید یا بهبود می‌یابند و درمان عرض نفسانی مشخص شد.

برخی مقالات منتشر شده از این پایان‌نامه به شرح زیر است:

- Mahmoud Mosaddegh, Nima Shariatpanahi, Mohammad Bagher Minaee, Mohammad Mahdi Ahmadian-Attari (2012), Avicenna’s view on heart and emotions interaction. International Journal of Cardiology.

- مصدق، محمود. شریعت‌پناهی، نیما. مینایی، محمد باقر. محمد مهدی احمدیان عطاری(۱۳۹۱). مروری بر هیجانات در طب سنتی ایران. مجله طب سنتی اسلام و ایران. سال سوم، شماره دوم.

* با سپاس از همه کسانی که در تهیه این مطالب ما را یاری کردند به ویژه به ویژه آقای کاظم شعبانی، دکتر صادقی و سرکار خانم عزی مسئول کتابخانه دانشکده طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی.

تمامي حقوق اين وبسايت شامل مطالب، محتوي و تصاوير براي نشریه درمانگر محفوظ است و هرگونه استفاده از محتواي نوشتاري و چندرسانه اي اين وب سايت و يا بازنشر آن ها در رسانه هاي آنلاين و يا نشريات، تنها با ذكر منبع و درج لينك مجاز مي باشد.
طراحي و پشتيباني : تيم طراحان سورن
نسخه 2.01 - اردیبهشت 1393
همه حقوق محفوظ
نشریه تخصصی طب ایرانی و مکمل زیر نظر استاد محمد عبادیانی
  • مدیرمسئول و سردبیر : فرشته فرخی
  • تلفکس : 88935988
  • صندوق پستی : 338-17665
  • ایمیل آدرس : info@darmangaronline.com
  • ایمیل استاد عبادیانی : hakim@darmangaronline.com